عماد الدين حسن بن علي الطبري

123

كامل بهائى ( فارسي )

الرسول ، فأهله أحق به منك ، و ان قلت : هذا الامر ، بالشرف ، فانا اشرف منك . يعنى اگر يافتى اين امر را به سبب قرابت رسول پس اهل بيت رسول احق‌اند به اين و اگر به شرف يافتى من از تو اشرفم بدين سبب گفت تا او را بسوختند به آتش زيرا كه مىگفت كه اگر خلافت به شرف است من از تو شريف‌ترم و اگر به قرابت رسول است اهل بيت رسول بدن كار اولىاند . شصت و نهم ، اشعث بن قيس را رها كرد و او مستحق قتل بود و اين حال چنان بود كه چون او مرتد شد بگرفتند و پيش وى بردند اسلام بر وى عرض كرد ابا كرد و قبول ننمود و بر ارتداد بماند و او را رها كرد . هفتادم ، خواهر خود را به اشعث داد . هفتاد و يكم ، چون بنو حنيفه او را قبول نكردند جمله را بكشت و نگفت كه اختيار ايشان نيز حق است . هفتاد و دوم ، چون خضر او را گفت يا خطيفة الناس او را از پيش خود براند . هفتاد و سوم ، در وقت مرگ عمر را خليفه كرد و مردم از او كاره بودند به واسطهء درشت‌خوئى او . هفتاد و چهارم ، فرمود كه او را پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله دفن كردند بىاجازت رسول يا وارثان او . هفتاد و پنجم ، چون از دنيا رخت سفر بربست بيست هزار دينار از بيت المال در ذمهء او بود . هفتاد و ششم ، از رسول هيچ روايت نكردى مگر نادرا و آنچه گفتى جمله آن بودى كه اضرار على بود از مفتريات او . هفتاد و هفتم ، قود و حد از خالد بن وليد دفع كرد . هفتاد و هشتم ، او از آن كسان بود كه : وَ تَرَكُوكَ قائِماً ( جمعه 11 ) يعنى به لهو و لعب رفتند و پيغمبر را به نماز گذاشتند در شأن ايشان نازل شد . هفتاد و نهم ، بفرمود تا او را خليفه رسول اللّه نام كردند . هشتادم ، اول غاصبى بود بر خاندان رسول و اول كسى بود كه به مقام محمد بنا حق بنشست و جمله صحابه در اين خصال شريك بودند بعضى فاعل و بعضى ناصر و بعضى راضى « الا عباد اللّه المخلصين و قليل من عبادى الشكور » .